تبليغاتX
مهسای ناز خداااااااااا

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

مهسای ناز خداااااااااا
خدا جونم دوست دارم....بابا با مرام تو آخرشی..........عاشقتم.......

پدربزرگ مائده 3شنبه 16 بهمن فوت کرد. مامانش رفت تهران تا تو مراسم عزای پدربزرگش شرکت کنه..... خواست مائده و ماجده رو با خودش ببره ولی باباشون گفت نه...اینا درس و کلاس دارن.... نمی خواد همراتون بیان....  مائده خیلی به مامانش وابسته بود. به خاطر همین هر روز مامانش از تهران میومد شمال تا مائده روببینه...... روز جمعه مامانش طبق معمول اومد شاهی تا مائده رو ببینه و شب دوباره برا مراسم عزای باباش برگرده. (خونه ی مائده اینا شوفازکاریه..... همون طور که tv خودشو خفه کرد گاز شاهی هی میرفت و هی میومد..... به خاطر همین همه شوفازاشونو قطع کردن و از این بخاری گازیا گذاشتن......... چون خونشون جای دودکش و سوراخ برا لوله بخاری نداشت ته لوله رو تو آب گذاشتن.تعجب نکنین. خیلیا این کارو میکنن....... تا حالا هم مشکلی پیش نیومده بود.) داشتم می گفتنم: جمعه که باباش طبق معمول رفت مامانشو برسونه تهران مائده و ماجده حس میکنن اتاق بوی گاز میده.... میرن به واحد بقلیشون میگن... مرده بهشون میگه که یه کم پنجرا اتاق رو باز بزارین مشکل رفع میشه... اینا هم همین کارو کردن....... منتظر باباشون میمونن تا بیاد میبینن دیر کرده می خوابن... باباشون ساعت 1 میرسه خونه.به مادره زنگ میزنه که مهناز من رسیدم. تو دلت اضطراب نباشه. میاد خونه میبینه پنجره بازه بیچاره از کجا می دونست؟؟؟؟پنجره رو میبنده و می خوابه و ............... از این خونواده ی 4 نفره 2 تادسته گلشون و بابا میره...... و مهناز (مامان مائده) رو با غمشون تنها میزاره....... الهی بمیرم برا مهناز......... تازه 31 سالشه............ تو این سن کم هم بچه هاش مردن هم شوهرش هم باباش................ تصور کنین............ آدم دق میکنه............  کمر مهناز خم شد. اصلا تو این دنیا و تو این حل و هواها نیست............ امداد میگه وقتی رسیدن مائده هنوز زنده بود ولی وقتی باباشو دید که سرش متلاشی شده پس افتاد و مرد..............................بچه ها نبودین.............. نمی فهمین من چی میگم............روز سومش غنچه براش درست کردیم............. عمه هاش کاری کردن که رو سرمون بزاریمو بریم سر مزارش....... تو دستمون حنا گذاشتن.. میفهمین یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟ عمه هاش رو سرمون شاباش میریختن می گفتن مائده پاشو عروسیته............ ما گریه میکردیم.مامانش جیغ میکشید میگفت چرا دارین گریه میکنین. عروسیه دخترمه........ دست بزنین .... واااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااای من.................. ما که داشتیم دیوونه میشدیم. رومون نقل میریختن................... عمه هاش دست میزدن...... گریه میکردیم سرمون داد میزدن. میگفتن مائده بلند شو .. عروسیته..... الهی من بمیرم.............  من که اصلا نمی فهمیدم . بچه ها میگفتن 4 بار غش کردم.........  از مزار مستقیم بیمارستان و سرم و ............ مائده ی من رفت برای همیشه..............  جواب دل شکسته ی مامانشو ما رو کی می خواد بده؟؟؟؟؟؟؟؟

تو رو خدا برا شادی روحش یه فاتحه بخونین.................




نوشته شده86/11/25 توسط مهسا
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.