ميرم سر اصل مطلب:
يه هفته بعد از تموم كردن بي بهونه ي آرش ، ساعت 5 يه sms از طرف اون برام اومد:
_درس مي خوني؟؟؟؟؟
_آرش تويي؟؟؟
_نه
_اگه u آرش نيستي دليلي براي جواب دادن نمي بينم
_فكر كن آرش مرده، حالا درس مي خوني؟؟؟؟؟
_ايشالله خودت پيش مرگش شي بي شعور.وقتي مي خواي حرف بزني اول حرفو تو دهنت مزه كن بعد بنال
_مرسي.ايشالله من پيش مرگش شم
ديگهsms ندادم ........اونم همين طور..............ساعت7 دوبارهsms داد..............
_تو رو خدا نفرينم نكن
_من چرا بايد كسيو كه نمي شناسم نفرين كنم؟؟؟؟؟ مگر اينكه.............
_مگر اينكه چي؟؟؟؟؟؟
_هيچي. حالا خدايي آرشي؟؟؟؟؟ خدايي...............
_آرشم
يه دفعه نفهميدم چي شد.بچه بازي در آوردم.sms دادم:
_الهي فدات شم، گلم دلم برات يه ذره شده. كجايي؟؟؟؟؟؟؟
جواب نداد باز sms دادم:
_حداقل اين قدر حق دارم كه دليلتو براي تموم كردن بدونم
_تو همه كسم بودي........ عشقم بودي.........
_بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين همه تحقيرم كردي، ولي يه كوچولو از علاقم بهت كم نشده..........آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_عرفان جونت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ {عرفان يكي از پسراي كلاس حسابان بود كه مزاحمم ميشد و مي خواست باهان دوست بشه. و من قضيه رو به آرش گفتم.آرشم باهاش تلفني حرف زد و اونم بي خيال شد. از اون به بعد عرفان بهم مي گفت: آبجي مهسا و هيچ حرفي راجع به پيشنهادش نزد}
_تو چرا گير داد به عرفان كره خر؟؟؟؟؟
_مگه من بهت نگفتم ديگه زنگاي عرفانو جواب نده
_من زنگاي عرفانو جواب ندادم فقط يه sms بهش دادم. فقط يه sms
_تو مگه قسم نخورده بودي؟؟؟؟؟؟ بهم ثابت كردي كه خيلي راحت مي توني از حرفت بگذري..............
_چه ربطي داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گلم من بايد دليلتو بدونم
_تو خيلي چيزا رو نمي دوني
_خب بگوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
_من وقتي سال دوم دبيرستان بودم يه دختره اومد تو محلمون كه خيلي خوشگل بود..... طوري كه آب دهن بچه هاي محل آويزون شد. بعد يه مدت فهميدم كه با كسي نيست و باهاش دوست شدم. ولي نمي دونم چي شد كه بي بهونه و يهو تموم كرد و گذاشت و رفت. از اون به بعد من از دخترا بدم اومد و ازشون انتقام مي گيرم
_الان باهاش دوستي؟؟؟؟؟؟
جواب نداد ......... كلافم كرده بود. شب معدم درد گرفت. خيلي....... ديگه داشتم از حال مي رفتم. تا صبح نخوابيدم
ديگه ازش خبري نشد... تا اينكه ساعت 3 تو مدرسه بودم كه برام زنگ زد. زنگ فيزيك بود. حالم خيلي بد بود. اجازهگرفتم و اومدم بيرون. بهم گفت :
_كجايي؟؟؟؟؟؟
_تو مدرسه ام
_مزاحمت نمي شم
_حرقتو بزن. بودن يا نبودنم تو كلاس برام فرقي نداره.معمولا تو كلاس نمي تونم بمونم
_چيو مي خواي بدوني؟؟؟؟
_چرا تموم كردي؟؟؟؟ ما كه با هم خيلي خموب بوديم و مشكلي نداشتيم . من به گذشته ي تو كاري ندارم. مهم الانته...........گلم من تو رو دوست دارم از ته قلبم........................
پوزخند زد و گفت: اون بيش تر از تو بهم مي گفت دوسم داره....... همتون عين هميد................
يه دفعه تلفن قطع شد و ديگه هيچ خبري ازش ندارم
بعدشم هر چي زنگ زدم گوشيو برنداشت..... نمي دونين كه چقدر گريه كردم..... نه!!!!!!!!! كارم از گريه گذشته بود..داشتم زار مي زدم..... اي خدا!!!!!!!!! چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به كدامين گناه اين قدر زجرم دادي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي خسته و تنهام
كمكم كنين
الان تنها حسي كه بهش دارم احساس ترحم..................همين..............
ولي نمي تونم فراموشش كنم........
دیگه حس بدی نسبت به همه ی پسرا دارم.........
البته به اونایی که بهم ابراز علاقه میکنن...
عرفان دوباره بهم پیشنهاد داد...خودش نگفت کامیار بهم گفت..........البته بهم گفت من خودم ازت خوشم میاد و می دونم عرفان لیاقتتو نداره به خاطر همین نمی زارم مزاحمت بشه.................
جدیدا یه پسری بنام مصطفی هم موی دماغم شده........
ولی من نمی خوام......
خسته ام............ خیلی خسته ام................
نمی تونم تصمیم بگیرم
حد افل می خوام یه کم فکر کنم..............
نمی تونم به این زودی از آرش بگذرم................. سخته.........
پسر عموی دویتم. شهراد .. تو این مدت خیلی کمکم کرد تا از فکر آرش بیام بیرون
دمش گرم
خیلی پسر خوبیه
بگذریم.....................
آرش از خدا می خوام فقط یه روز معنی عشق منو بفهمی..........
آرش جان همیشه یادت باشه:
یکی یه جایی حاظر بود برات بمیره....ولی تو به خاطر حماقت های بچه گونت برای همیشه گذاشتیش کنار و اونو تنهاش گذاشتی..............
.
.
.
.
.
و اون منم
خیلی بده دور و برت پر از آدم باشه ولی حس کنی تنهایی.....................
نمی دونم تا حالا حس کردی به دلسوزی کسی نیاز نداری فقط می خوایبا اونی که دوسش داریحرف بزنی.....باهاش درد و دل کنی.. صداشو بشنوی و بزاری مثله همیشه آرومت کنه........چون فقط اونه که می تونه آرومت کنه.............
چون فقط با صدای اونه که آروم میشی...........
دیگه حتی گریه هم نمی تونم بکنم.فقط مثله دیوونه ها می خندم...............
نمی دونم چرا یه دفعه یاد این شعر افتادم:
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته که بدان که بدان می خندم

