تبليغاتX
تنهاترین تنهای عاشق
گر ز آزردن من هست غرض مردن من..........مردم آزار مکش از پی آزردن من
سلام.حالم گرفته............دوباره.میدونین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داغونم....... خسته ام.دل شکسته ام فقط خدا میدونه........بزارین از اول بگم....

چندروز قبل یهو خر شدم...دلم برای آرش تنگ شد....آخه چند شب بود که پشت سرهم خوابشو میدیدم.........دیوونه شدم....براش تک انداختم....دیدم خطش روشنه.........

آرش شماره ی جدیدمو نداشت......پس اون منو نمی شناخت.......به هر حال....... فردا اس ام اس داد که شما؟؟؟؟؟؟؟؟منم شیطونیم گل کرد و جوابشو دادم.......به عنوان یه مزاحم.........اونم جواب داد که اسمتو بگو..گفتم چه گیری دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه بنده خدااااااااااااااااا............اونم گفت آخه منتظر یه عزیزی هستم گفتم شاید تو باشی..نم گفتم خوش به حال اون عزیز........کلی اس ام اس دادیم.......آخرشم من نگفتم که کی هستم....اونم گفت تو عزیزه من نیستی؟؟؟؟؟گفتم نه.ولی شاید بشم/////گفتم خب نشونیشو بده..گفت همونی که متولد اسفنده/////(من متولد اسفندم) یهو دلم ریخت...گفتم خب اسمش چیه؟؟؟؟؟؟//دیگه جواب نداد گفت اگه تو اون بودی حتما می فهمیدی ...بای

منم نتونستم طاقت بیارم.........بعد از یه ساعت sms دادم که من مهسااااااااااااام   ای کاش دستم میشکست.اونم گفت منتظرت بودم.گفتم چرا؟؟؟؟؟؟؟گفت آخه برات کامنت گذاشتم....منم گفتم جدا؟؟؟؟؟ گفت آره.مگه ندیدی؟؟؟؟؟منم گفتم نه....!!!!!!!! گفت پس چرا بهم sms دادی؟؟؟؟؟؟ گفتم دلم تنگ شد..... کامنتش این بود...

salam aziz nemidonam chi benevisam nemidonam chera fekre to hichvaght az to zehne man pak nemishe man badaz akharin sohbatemon goshimo felash kardam tamam shomareham pak shod bein khater dobare rabetamon ghat shod dost daram ma ba ham dost bemonim khahesh mikonam baham tamas begir man shomarato nadaram nemikham dobare aziat konam na bekhoda na . man dost daram dost bemonim khahesh mikonam mahsa jan . rasti sharmande ke dir omadam 2 ta tabriko behet nagoftam yeki tavalodet 18 esfand va yeki sale noto sharmande ke dir daram tabrik migam . mahsa jan khahesh mikonam darkhaste mano ghabol kon fekre to az zehne man pak nemishe jedi migam beon khodai ke ghabol dari daram haghighato migam . va........... harfe akharam...........mahsa delam barat tang shode khahesh mikonam bavar kono maskhare nagir. felan bye

دل به دل راه داره........... 

گفت بیا فقط دوست باشیم.......مثله ۲تا پسر یا ۲تا دختر.....منم که خر.......گفتم خاااااااااااااااا

رابطمون از یخ هم سردتر بود..از سرماش میلرزیدم.....خیلی عوض شده بود..سرد و بی احساس...........  مهم نیست.....حالا رابطه ی این چند روزو بگذریم کنار....امروز من باهاش دعوا کردم...اون جواب نداد چون توی اس ام اس نوشتن کند بود فکر کردم ناراحت شد......منم گفتم عزیزم ناراحت شدی؟؟؟؟؟؟ فدات بشم...تو برای من عزیزی........اونم گفت دیگه این حرفارو بهم نگو........خوشم نمیاد.  منم گفتم ایشششششششششششششش....... من نمیتونم بیشتر از این .این اخلاقای گندتمو تحمل کنم.....بای.......... اونم گفت حالا که میخوای تموم کنیم بزار یه چیزیو بهت بگم تا دلت خنک شه..........همون بلایی که سر تو اومد سر منم اومد.من عاشق شدم...اون ولم کرد........داغونم کرد...من دیگه کافر شدم......دیگه به خدا اعتقاد ندارم.گفتم آروم باش.گفت من دوباره برگشتم تا از دلت در بیارمو خدای تو دست از سرم برداره...... من توی کتابخونه بودم.....خیلی گریه کردم.گفتم به خدا دوست دارم......گفت دروغه.......و اما اون رفت.....بازم بی دلیل.. بازم مثل همیشه.......البته این بار تمام وجودمو نفرت بهش پر کرده........ برای اولین بار آهش کردم و گفتم حقته!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:16  توسط مهسا | 

 dokhtare az pesare porsid man khoshgelam? pesare goft na goft dostam dari ? goft na goft age bemiram gerye mikoni pesare goft aslan . dokhtare ashk to cheshmash jam shod .pesare dokhtare ro baghal kardo behesh goft .: to khoshgel nisti ziba tarini toro dost nadaram chon asheghetam. age bemiri barat gerye nemikonam chon manam mimiram


يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي.. بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي ... بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي آره بعد شروع مي کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.. مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي ..نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم.. نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد.. نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آآآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني.. تو داري قصه مي گي.. من شلوارک پامه.. دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا.. قشنگه مسير حرکتش.. حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي.. مي بيني که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.. مي بيني نا منظم نفس مي کشم.. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.. مي بيني ديگه نفس نمي کشم.. چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم.. مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن.. از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود آرومه آروم... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا... بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟دلم می شکنه......دل روح نازکه......نشکنیش.....خب؟


سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمان مرا بیش از غرورش دوست داشت ، اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره ها کمی  دشوارتر است غرورش را بیشتر از من دوست دارد. هراسی نیست   " ما دل و دیده سپردیم به طوفان بلا  "

من دوست ندارم به قدر پلک برهم زدن یک گل سرخ برنجی ودوست ندارم با این چند شطر پاسخ آشفته دست روی نقطه امتداد عشق بگذ ارم وبا دست آویزی از مشتی خاطره که نمی دانم یادت هست یا نه ! اجازه یک هفته تحمل بگیرم، اما تمام آرزوی بودنت ، ماندنت وخواندنت به خاطره تولدی بود که نه روز تولد من است و نه روز شکفتن تو بلکه روز آغاز هردویمان باشد...

من هم دوستت دارم، درست برعکس دیروز عشقیمان، خیلی بیشتر از تو، کاریش هم نمی توان کرد، این احساس است که هنوز با تمام رنجش ها و سرزنش ها بر قلبم حکم می راند و فرمانروایی می کند و من گمان می کنم همیشه حرف حرف اوست ...!

من دری را که  با کلید آن تورا شناختم هرگز نخواهم بست ، حتی اگر تمام عاقلان دنیا مرا به حکم راندن عقل از پنجره تفکر پای میز محاکمه ببرند ، به جرات می گویم خیلی پررنگتر از دوست داشتن تو دوستت دارم اما نه مثل قدیم ...!

من مدتهاست که هر چی می گذ ره بیشتر دوستت دارم اما این بار نه مثل مجنون، نه مثل لیلی و نه مثل تمام آنهایی که با جهت یا بی علت اسطوره شدند ، تنها مثل خودم ، مثل مهسا، تا هر وقت که بخواهی ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:54  توسط مهسا | 
سلام عزیزم

این پست مربوط به آرشه

عزیزم نگران من نباش

من دیگه این مسائلو تو خودم حل کردم

دیگه جدی نمی گیرم

مهم نیست

خوشبخت بشی

این سایت حذف نمی شه

تو می تونی نیای

من امسال شاید نتونم زیاد بیام ولی مطمئنا بعد کنکور خیلی میام و خاطراتمو می تویسم

اگه دوست داشتی بخون

شاید اون موقع بچتم تو بغلت باشه

من خیلی تغییر کردم.......خیلی سنگدل شدم

حرفاتم کاملا قبول دارم

تو فراموش شده ای

بابای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:23  توسط مهسا | 
 مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت ايي يي يي .. مامان تو فقط يك چشم داره

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..

كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟

اون هيچ جوابي نداد....

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .

احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداسته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من

اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو

دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر

سرش داد زدم “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”

گم شو از اينجا! همين حالا

اون به آرامي جواب داد : “ اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي

اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار

دانش آموزان مدرسه

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .

همسايه ها گفتن كه اون مرده

ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من

اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا

ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از

دست دادي

به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم

بنابراين مال خودم رو دادم به تو

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت.  


مامانم :

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:50  توسط مهسا | 

دوباره قالبم عوض شد.................

این روزا خیلی دل تنگ میشم نمی دونم چرا یه جورایی از تنهایی هام خسته شدم شرایتم خیلی خوب نیست از آدمای اطرافم خیلی فاصله گرفتم یه جورایی همه فهمیدن من یه چیزیم هست دیگه چشمام اون برق قشنگ و نداره اون موقع ها هیچ وقت از چیزی خسته نمی شدم ولی آلان همش خستم همش تو حال خودمم یه جورایی از آدما دل بریدم دیگه ندیدن آدما برام مهم نیست تو شبانه روزم فقط به مردن فکر میکنم آدمی که تا دیروز عاشق زندگی بوده حالا واسه مردن لحظه شماری میکنه یه وقتایی شیطنت از چشمام می بارید ولی آلان چشمام سردو بی روح مثل رویاهام مثل آرزوهام بوی مرگ میده

کاش خیلیا آدرس این وبو نداشتن........خیلیا..... تا راحت میگفتم چه مرگمه...............خیلیا مثه دوستام................ و از همه مهم تر آرش.........

خدا خودش کمکم کنه.............. خدایا من توبه کردم................ دوبارم منو بپذیر. فقط دعام کنین

 ۴نفر در حدم نامردیو به حد اعلا رسوندن مخصوصاااااااا.........................

اول آهشون کردم ولی الان واگذارشون کردم به خداااااااااااااااااااااا

سال نو رو با گریه شروع کردم............................خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.........کمکم کن!!!!!!!!!

دعام کنین.......نیازمندم

الان دیگه به جز خدا هیچکیو ندارم.

    

میدونی سخت ترین لحظه ی زندگیه آدم چیه؟؟؟؟

اینی که بفهمی برا اونی که تمومه زندگیته فقط یه تجربه ای......    

     !!!!!!!!!coming so0n

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:36  توسط مهسا | 
سلام دوستای گلم. می بینین که به سلامتی وبلاگم لباس نو پوشید.مبارکش باشه.

نمی دونم اسم وبمو چی بزارم.فعلا گذاشتم شروعی دوباره ولی خیلی زشته.کمکم کنین و یه اسم خوب پیشنهاد بدین.منم از اسمایی که گفتین یه دونه که بهتره رو انتخاب میکنم

امروز یه خبره.....میدونین چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز ۱۸ اسفند تولدمه.......................... هورا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

هنوز کیکو نخوردیم.پدرجون(به بابام میگم پدرجون) گفت شهادته.خوبیت نداره.بزاریم بعد اذان.الانم دارن صدام میکنن برم هم کیکو بخورم هم کادوها رو بگیرم. داد فولاد زره (مامانم) در اومد.من برم

دوستون دارم.بااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:58  توسط مهسا | 

سلام..........بچه ها حالم خیلی بده......می دونین چرا؟؟؟؟؟ بهترین دوستم مرد..................... میدونین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گاز گرفتگی........... مرده شور این مملکتو ببرن............... حالم از این مملکته بی صاحاب بهم میخوره............. الهی بمیرم................ مائده ی من چقدر زود رفت............همین الان از مراسم هفتمش میام....... دارم دق میکنم..............حالم خیلی بده.........

جمعه 19 بهمن- ساعت 3 شب. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:13  توسط مهسا | 

سلام دوستای خوبم

به سلامتی امتحانامونم تموم شد

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دارم از خوشحالی بال در میارم

چه خوب چه بد بالاخرا تموم شد

خب بگذریم

خودتون خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینم آپ جدیدم

امیدوارم ازش خوشتون بیاد

کم و کاستیو به بزرگی خودتون ببخشید و بزارین به حساب کوچیکیه من

 



 

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پراز بوسه های بی پاسخ می کند  

 


دنیای عجیبیه :  یه روز یکی دنیای تو میشه .یه روز تو دنیای یکی میشی ، یه روز دنیای  تو مال یکی دیگه میشه ، یه روزم بدون اینکه بفهمی دنیای یکی دیگه شدی  

 

       

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم، با یه نگاه مهربون. همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ می کرد. گریه کرد و گفت : که دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم و وقتی که رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود

 

                        

 

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره ، وقتی ناامید شدی به یاد بیار اونی رو که تنها امیدش تو هستی ، وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه و وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد اون کسی بیفت که تو دلت یه کلبه ساخته

 

                               سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

 

 

شب به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوباره ی تو. ماه به شب میگه: تو بگو عشق یعنی چی؟ شب میگه: انتظاردیدن تو

                                                            تو ماه منی!!!!!!!!!!!!

 

                   

 

 

 

هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد

 

                      سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

 

یه ماهی بود یه دریا ، ماهی شده بود باورش ، تور اگه بندازن سرش ، میشه عروس ماهیا ، شاه ماهی میشه همسرش ، ماهی نمی شد باورش ، تور اگه بندازن سرش ، نگاه سرد ماهیگیر ، میشه نگاه آخرش

                              سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

 

فراموش کن کسیو که نمی تونی به دستش بیاری ولی به دست بیار اونیو که نمی تونی فراموشش کنی

 

 

     

 

 

لیز خوردن بهونه است تا دست اونی رو که دوست داری محکم تر فشار بدی

 

 

                    

 

 

 

صدها نفر برای بارش باران دعا کردند اما خداوند با کودکیست که چکمه هایش سوراخ است

 

 

 

                    

 

ممنون از نگاهای نازتون 

دوستون دارم گلای نازم

بوس

 

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تا بعد

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط مهسا | 

دوباره پاییز آمده و هنوز از راه نرسیده نفس های عاشقانه ام را به شماره انداخته. پاییز را به ۱۰۰۰ دلیل دوست دارم. پاییز فصل خلوت است و برگ های بازیگوشش بی محابا سراپایت را رنگ می کند. پاییز فصل غصه های فراموش شده است. گذشته های خاکستری و بوی خاک های نرم کوچه به هنگامریزش قطرات درشت و نجیب باران...... بوی چای داغ عصر های آبان و ............ چشمانم را می بندم و دست های غبار گرفته ام را زیر باران های غبار گرفته ی شبانه می گیرم تا پر از احساس شوم و عاشق ماندن را بهتر تجربه کنم

اینم بمونه

 

عشق كنار هم ايستادن زير باران نيست.....عشق اين است كه يكي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد که چرا خیس نشد

                   


                                                

با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش كه من غرق گناهم هر شب

 

 

 

 


 

                           

 

 

 

مي دوني دوست داشتن يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                                              دوست داشتنه   :       D

                                                                              اوني كه            :       O

                                                                              ستايش كردنش  :       S

                                                                               تمومي نداره       :      T

                                                 

                                            درست مثله تو

 

 

 

                            

 

 

 

 

چرا وقتي مي خوايم بريم تو رويا چشامون مي بنديم؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتي مي خوايم گريه كنيم،

وقتي مي خوايم فكر كنيم،

وقتي مي خوايم تصور كنيم،

وقتي مي خوايم كسي رو ببوسيم،

به اين دليل كه قشنگ ترين چيزاي توي دنيا قابل ديدن نيستن..........

 

 

             

 

 

                                           اي كه دور از من و در ياد مني

 

                                             با خبر باش كه دنياي مني

 

                                شادي ات شادي من، غصه ات غصه ي من

 

                                  قلب من خانه ي تو ، خانه ات قبله ي من

 


 

اگه یه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه چشماتو ببند و اون لحظه ای رو که اون کنارت نباشه روبه خاطر بیار......اگه چشات خیس شد بدون داری به خودت دروغ می گی و هنوزم دوسش داری

 

 

                         

 

 

هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظات زندگي آدم توسط همون كسي ساخته ميشه كه        شيرين ترين و به ياد موندني ترينو واسه آدم ساخته

                    

 

از كسي كه دوسش داري ساده دست نكش، شايد ديگه هيچ كسي تو رو مثله اون دوست نداشته باشه و از كسي هم كه دوست داري بي تفاوت عبور نكن، چون شايد هيچ وقت، هيچ كس تو رو مثله اون دوست نداشته باشه       

 

          

 

 

وقتي دارم فكر ميكنم كه تو داري فكر مي كني كه من به چي فكر ميكنم، دلم مي خواد فكر بكني دارم به تو فكر مي كنم 

 

     

 

آنچه زيباست عزيز نيست، آنچه عزيز است زيباست و تو زيباتريني   

 

 

 

                                       


                    

 

 

ما آما هميشه صداهاي بلند رو مي شنويم ، پررنگ ها رو ميبينيم ، كاراي سختو دوست داريم.........   غافل از اينكه خوبا آسون ميان، بي رنگ مي مونن و بي صدا ميرن

                                                    


 

سهراب مي گويد: زندگي رسم خوشايندي نيست

من مي گويم: زندگي رسم خوشايندي است، زندگي اجبار است لاجرم بايد زيست

                                                  


هميشه اوني كه ناز ميكنه محبت مي بينه ولي اوني كه محبت مي كنه تنهاست                                                      

                    درست مثله من                                            

 

                                                   


 

 

هميشه يكي هست كه درد و دلت رو بهش بگي ولي از اوني بترس كه همون بشه دردودلت

 

                                    

 

از طرف اوني كه تنهاست،تنها اومده، تنها ميره، تنهاش ميزارن، تنهانمي زاره، تنهايه آرزو داره، اونم اينه كه تو تنهاش نزاري

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:9  توسط مهسا | 

بي بهانه سلام

به خدا اين مدت اينقدر اتفاقاي بد افتاد كه حتي توان نداشتم بيامو بگم چي شده..............

ميرم سر اصل مطلب:

يه هفته بعد از تموم كردن بي بهونه ي آرش ، ساعت 5 يه sms از طرف اون برام اومد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:17  توسط مهسا | 

سلام

فکر کنم این تلخ ترین آپم باشه    .ولی مطمئنم آخریش نیست.... اول از همه از اونایی که خیلی دیر بهشون سر زدم معذرت می خوام.فکر می کنم یه چند روزی میشه که نیومدم تو اینترنت.می خوام دردو دل کنم.برای اولین بار.با خودم..با این فضای مجازی.با شمایی که دارین می خونین..............الان که دارم مینویسم تنهام......دارم گریه می کنم.گریه امونم نمی ده.......................خسته ام. از این زندگی خسته ام.............

یه راست میرم سر اصل مطلب............

3 روز پیش دقیقا ۱۳ مهر........آرش حدود ساعت ۵:۳۰ بعد از ۱۲ روز بی خبری بهم زنگ زد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:30  توسط مهسا | 

            

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسدت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم ، برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك کنی....

 

 

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی  !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ 

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...

وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم ...   

 

 

                                   

 

 

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست

 

     

 

  همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند

               

              

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 19:39  توسط مهسا | 

عشق مثل یه سکه می مونه که اگه انداختیش تو قلک دل واسه بیرون آوردنش هیچ راهی نیست مگر این که دل رو بشکنی! 

 هر وقت می خوای ببینی چقدر دوست دارم برو زیر بارون هر چقدرکه تونستی قطره های بارون رو جمع کنی تو منو دوست داری و هر چقدر که نتونستی جمع کنی من تو رو دوست دارم

                                   

 

چه سخت است بی بهانه گریه کردن

و

به تظاهر خندیدن

و

به دروغ فریاد زدن

 

که زندگی زیباست

و

چه تلخ است شبی در کنار تو بودن

وشبی دیگر به یاد تو بودن

وچه سخت است به اجبار پذیرفتن

مرگ را

گاه می اندیشم که خبر مرگ مرا چه کسی به تو خواهد گفت؟

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی تو را کاشکی که می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دستت را بی قید

 

و تکان دادن سر که عجب

عاقبت مرد!!!...

 

 

                

        

 

اگر یه روز شنیدی که هزار نفر دوست دارن بدون که اولیش منم

اگر یه روز شنیدی که صد نفر دوست دارن بدون که اولیش منم

اگر یه روز شنیدی که ده نفر دوست دارن بدون که اولیش منم 

اگريه روز شنيدي كه يك نفر دوست داره بدون كه اون منم

اگر یه روز شنیدی که هیچ کس تو رو دوستت نداره بدون که اون روز من مردم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:31  توسط مهسا | 

 رويايي ديدم  ؛  رويايي غريب . در رويا  يك آرزوي من برآورده ميشد ؛ هر آرزويي كه ميخواستم .اما من آرزوي ثروت يا خانه اي با شكوه نكردم .آنچه كه آرزو كردم تنها يك روز ديگر بودن در كنار تو بود . يك روز ديگر ؛ زماني ديگر ؛ غروبي ديگر در كنار تو . و آنگاه شايد راضي ميشدم .اما مي دانم كه همان يك روز با تو بودن باز هم در دل من تمناي يك روز ديگر با تو به سر بردن را بر جاي مي نهد .

قبل از هر چيز دعا ميكردم زمان به آرامي سپري شود .تلفن را قطع ميكردم .تلويزيون را خاموش ميكردم .تو را ثانيه به ثانيه در آغوش ميگرفتم و ميليونها بار ميگفتم :

                                

                                                      دوستت دارم 

 

                                            

 

میخوام بگم. چون بهم اجازه دادی.

چی میخوام بگم؟

اینکه دوست داشتن سخت نیست

اینکه آدم به راحتی عاشق میشه

اما به راحتی نمیتونه دل بکنه

اینکه بر حسب اتفاق با کسی آشنا میشی

اما بر حسب اجبار باید ازش دل بکنی

اینکه کسی دوست داری

اما اون کس دوست نداره حتی نمیدونه دوسش داری!

اینکه ...بازم بگم؟

وعادت کردم از من بخوان آهای تو که تنهایی بیا پیشم که دوست دارم بیا

که عشق و محبت میخوام با تو تقسیم کنم

بیا تا با هم زندگی بسازیم ، بیا...

و من آمدم و بعد رفت و میدانم که میروی پس چرا باز بگویم...؟

خیلی حرف دارم اما میدونم که کسی نیست به حرفهای من اهمیتی بده.

و من..عادت دارم به عادت کردن!

 

   

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:47  توسط مهسا | 

 

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟

 با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو...

گفتم به خاطر هیچ کس

 پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز

 پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟

در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

                    

                   

توی دریا یه قطره اشکمو گم کردم تا وقتی پیداش نکردم دوستت دارم    

                        


 هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم... 

 

  ميدوني اينجوري خوبيش چیه؟؟؟ 

 

 خوبیش اینه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي 

 

 باز من يه دونه دوستت دارم 

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب

 تا به يادت باشه که دلشو شکستي

هر وقت که دلشو بدست اوردي

ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي

 اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:42  توسط مهسا | 
 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم....... که دگر باره از این خطاها نکنم.......

بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو.......توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم......

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:24  توسط مهسا | 
 

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم   ........................   پس به اندازه ی غم تو را دوست دارم

 

   وقتی دارم فکر می کنم که تو داری فکر می کنی که من به چی فکر میکنم؟؟؟

دلم می خواد فکر بکنی.......... دارم به تو فکر می کنم


فرقی نداره که گودال کوچکی باشی یا دریایی بزرگ.............

مهم آن است که زلال باشی تا آسمان در تو پدیدار باشد


پاییز

دوباره پاییز آمده و هنوز از راه نرسیده  نفس های عاشقانه ام را به شماره انداخته..............

 هنوز نیامده هوای دقایقم را بارانی کرده...........

پاییز را به هزار دلیل دوست دارم.

پاییز فصل خلوت است و برگ های بازیگوشش بی محابا سراپایت را رنگ می کند.

پاییز فصل غصه های فراموش شده است.........

گذشته های خاکستری و بوی خاک های نرم کوچه هنگام ریزش قطرات درشت ونجیب باران...........

بوی چای داغ عصرهای آبان و ..............

چشمانم را می بندم و دستان غبار گرفته ام را زیر باران های پر صدای شبانه می گیرم

تا پر از احساس شوم و عاشق ماندن را بهتر تجربه کنم.

شاید با خود فکر کنید یا لحظه ای در ذهن از من بپرسید:

مهسا........ چرا هنوز که پاییز نیامده دم از آن میزنی؟؟؟

باید بگویم من فرزند زمستانم ولی گویی مادر واقعی ام پاییز است زیرااااااااااا...........

 تمام زندگی ام پاییز است


ماهی قرمز کوچکی هستم در دل شیشه ای تو............

 مواظب باش دلت نشکنه که من میمیرم...........

   

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:54  توسط مهسا |